X
تبلیغات
رایتل
کــلــنا عــبــاســـک یــا زیـــنـــب
دلنوشته ای برای همرزم شهیدش

چقدرزود انسانها تبدیل به خاطره میشوند انگار دیروز بود که با ابوناصر رفتیم منزل شهدای سوری برای زیارت و ابراز همدردی با خانواده ایشان ، فرشاد چنان برخورد میکرد که خانواده‌های سوری که از اهل سنت هم بودند واقعا ما رو نمایندگان انقلاب اسلامی می‌دیدند و به ابوناصر عشق می‌ورزیدند،! حالا ابو ناصر کربلایی شد و خانواده‌اش به جمع خانواده عظیم شهدا پیوست و ما واماندگان اسیر زمان و کوله باری از تکلیف.؟
 ابوناصر! تاریخ چه خوب تورا روایت میکند و چه زود به تاریخ حماسه عاشورا پیوستی برادر!
راستی سردار شهید! تو که امروز شاهد بر اعمال مان هستی بگو که فردا تاریخ درباره من چگونه قضاوت خواهد کرد؟
فرشاد عزیزم! سنگینی هجران تو از یکسو و سنگینی نگاه تو در آخرین روزهای دیدارمان که خلاصه امید و انتظارت از....... بود نفسم را در سنه حبس کرده و اشک بی امان دیدگانم را که چه بگویم؟... که خودت شاهدی!
کاش کربلا ! ما را نیز در خیل عاشوراییان بپذیرد، یا لیتنی کنه معکم
ابوناصر عزیز سلام من رو سیاه را به شهید حسن باقری آوینی و شهید برادران برسان و بگو که ما شرمنده و درمانده ایم!
بگو که امروز مثل دیروز دفاع مقدس نیست! امروز نیازمندترین افراد و ارگانها به فرهنگ شما، محرومترین ها هستند!؟ و ببخشید که هنوز کاری از ما بر نیامده است،.! امروز تزویر و ریاکاری جای تکلیف و شایسته سالاری را گرفته
سردار مظلوم! حلالم کن اگر هنوز دستم بسته است! حالا دیگر چیزی از تو مخفی نیست و دیگرتو شاهدی! دعا کن بیش از این در محضرتان خجالت زده نباشیم.




برچسب ها: شهید حسونی زاده به روایت کسی که،
نوشته شده در تاریخ 22 مهر 1394 توسط روزبه بختیاری
    
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر